فرانسیس بیکن: علم و قدرت | ||
| فلسفه | ||
| مقاله 16، دوره 23، شماره 1 - شماره پیاپی 44، آذر 1404، صفحه 307-330 اصل مقاله (1.34 M) | ||
| نوع مقاله: علمی-ترویجی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/jop.2025.396462.1006897 | ||
| نویسنده | ||
| شهین اعوانی* | ||
| استاد بازنشستۀ مؤسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران، تهران، ایران | ||
| چکیده | ||
| قرن شانزدهم تا پایان نیمة اول قرن هفدهم میلادی نقطة عطفی در حیات دینی، فلسفی و علمی، به خصوص در انگلستان بهشمار میرود و علاوه بر تغییر در ساختار قدرت کلیسا و شروع اصلاحات دینی، دگرگونیهای وسیعی در مفاهیم جاری در دین، فلسفه و علم به وقوع پیوسته است. در این انقلاب فکری و رنسانس فرهنگی دو فیلسوف بسیار تأثیرگذار بودهاند: دکارت و بیکن. تمرکز این مقاله بر اهمیت بیکن و دیدگاه او در علم و قدرت است. طول حیات بیکن (1626- 1561) در پایان دورة رنسانس و آغاز عصر جدید بوده است. او بنابر تغییرات صورتگرفته در کلیسا و نگرش مسیحی، بر جدایی الهیات از طبیعیات اصرار میورزد و هرگونه شناخت علمی و عقلی خدا را نفی میکند. نقد بیکن بر الوهیت سبب شده تا برخی متفکّران، او را به الحاد متهم کنند. از نظر آنان، بیکن فلسفه را از مابعدالطبیعه؛ و الهیات را از حقایق عالیه، به طبیعت و ماده یعنی به امور دانیه تقلیل داده است. او فیلسوفی تجربهگراست و به ضرورت استوار بودنِ علم بر پایة مشاهده و تجربه باور دارد. اندیشة او متوجة عمل است و نتایج عملی را مطمئنترین نشانة اعتبار فلسفه میداند. او هویّت اندیشة خود را در گذشته و متفکّران عهد باستان میجوید. او منتقد اکثر متفکّران یونان از پیشسقراطیان تا افلاطون و ارسطو میشود و بهخصوص نقد جدی بر حکمای مدرسی به لحاظ روشی، افکار، و آرای آنها دارد. بعضی جهان را مدیون بیکن دانستهاند، زیرا مبادی فکر او را عاقلانه و حیاتبخش یافتهاند. | ||
| کلیدواژهها | ||
| بیکن؛ علم؛ قدرت؛ تجربه؛ عمل؛ الهیات مسیحی؛ دکارت | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 1,001 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 286 |
||