منطق استعاره (متافورولوژی) بهسان رویکردی برآمده از نقد بلومنبرگ به تاریخ مفهوم | ||
| فلسفه | ||
| مقاله 2، دوره 24، شماره 1 - شماره پیاپی 46، شهریور 1405، صفحه 27-50 اصل مقاله (1.27 M) | ||
| نوع مقاله: علمی -پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/jop.2026.410554.1006981 | ||
| نویسنده | ||
| وحید احمدی* | ||
| چکیده | ||
| استعاره در فلسفهی هانس بلومنبرگ سرنوشتی ویژه پیدا میکند. این سرنوشت ویژه همان اضافه ساختن منطق به استعاره و پیدایش منطق استعاره است. منطق استعاره در این فلسفه از نقد دانش تاریخ مفهوم شکل میگیرد، راه تکوین مفهوم را ترسیم میکند و در نهایت به یک نحوه تقرب بنیادین به واقعیت مبدل میشود. این نحوه تقرب بنیادین، حاصل منطق استعاره است که با بحث از استعارهی مطلق، خود را از سایر رویکردهای فلسفه، مانند پدیدارشناسی و هرمنوتیک متمایز میسازد. پرسش این است که کدامین نقد از تاریخ مفهوم، این منطق استعاره را ممکن میسازد؟ پاسخ به این پرسش بخشی مهم از کوشش ما برای آشکارساختن این منطق بهعنوان یک رویکرد است. نقد تلقی دانش تاریخ مفهوم از تاریخ، این کار را میسر میسازد. اینجا تلقی رادیکالی از تاریخ به میان میآید که مطابق آن تاریخ را نمیتوان به اکنون درآورد زیرا مطلقاٌ عبورناپذیر است. این تلقی از تاریخ حاصل آن است که بهجای دنبالکردن تاریخ همچون یک برش طولی در تاریخ مفهوم، بتوانیم آن را همچون یک برش عرضی نیز در نظر آوریم. این برش عرضی همان نگریستن از نظر استعاره و پیگرفتن راه تکوین مفهوم است. این برش عرضی برای ما میسر میسازد تا در هر نسبتگرفتنی با جهان بتوانیم دریابیم که این نسبت گرفتن کدامین نفی را در خود گنجانیده است. بلومنبرگ چنین کاری را گونهشناسی می نامد و با آن توان منطق استعاره را به عنوان یک رویکرد میسنجد. نسبتگرفتن مفهومی، نه بیان کامل و نهایی واقعیت، بلکه حاصل یک قطعیت یافتن بنیادین در مورد نسبتگرفتن انسان با جهان است. در نهایت منطق استعاره خود را به منزلهی یک رویکرد، با نظر به زبان صورتبندی و متمایز میسازد که ناظر به بیشی زبان از معنا است. این درک، ریشه در فهم دانش خطابه از زبان دارد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| تاریخ مفهوم؛ منطق استعاره؛ استعاره مطلق؛ هانس بلومنبرگ؛ یواخیم ریتر؛ تاریخ | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 435 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 80 |
||