وحدتبخشی دو گذشته: باستانگرایی صوفیانة عصر پهلوی در کتاب اسرار تختجمشید (۱۳۳۴-۱۳۵۰ ه. ش) | ||
| پژوهشهای علوم تاریخی | ||
| مقاله 5، دوره 18، شماره 1 - شماره پیاپی 41، اردیبهشت 1405، صفحه 113-137 اصل مقاله (818 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/jhss.2025.398829.473825 | ||
| نویسنده | ||
| زینب تمسکی* | ||
| دانشآموخته دکتری معماری، گروه مطالعات معماری ایران دانشکده معماری، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران | ||
| چکیده | ||
| پارسه، مجموعه کاخهایی شهره به تختِ جمشید، در گفتمانهای ملیگرایی عصر پهلوی به نمادی از هویت «ملی» ایران بدل شد. در این گفتمانهای ملیگرایانه، ایرانِ پیش و پس از فتح و غلبة مسلمانان به صورت دو گذشته با دو هویت مستقل صورتبندی و مقولهبندی شده است. چنین صورتبندیای از تاریخ ایران پیوندهای پیشین برساخته میان تختجمشید و گذشتة پس از اسلام ایران را نادیده میگرفت و بازتعریفهای هویت پارسه را در دورانی پیش از دوران پهلوی و پس از فتح مسلمانان به تعلیق درمیآورد. در همین دوران، علیاکبر بصیری، بازنشستة ادارة فرهنگ و رئیس کتابخانة ملی شیراز، راه متفاوتی در فهم پارسه در پیش گرفت. مثنوی بلند او، پرتو وحید در اسرار تخت جمشید، گذشتة ایران را به منزلة کلی واحد و بیگسست میبیند و مراحل سلوک صوفیانه را در بستر اثری از معماری یادمانی ایران باستان روشن میکند. این نمونة معاصرِ برساخت هویت نشان میدهد چگونه اندیشة وحدتبخش تصوف با ترکیب لایههای هویتی ایرانیانْ امر باستان و امر اسلامی ـ شیعی را در منظومهای یگانه میفهمید و زمان را نه خطی و تاریخی که دوری درمییافت. در چنین اندیشهای «تطبیق مقامات معنوی در سلوک الی الله با نقوش ظاهر تخت جمشید» ممکن بود و بدین ترتیب سیر در پارسه میتوانست نمادی از مراحل سلوک صوفیانه با امداد پیامبر اسلام و امامعلی باشد و داریوش هخامنشی، نمادی از انسان کامل، که به راه آنان راهنمایی کند. این مقاله یکی از متاخرترین نشانههای ذهنیتی دیرپا از نسبت تختجمشید و حلقههای تصوف را آشکار میکند و به فهم وجهی از نحوة ترکیب لایههای هویتی ایرانی، درآستانة تحول گفتمانهای ملیگرایی، مدد میرساند. با تحلیل محتوای کتاب و زمینهی فکری شیراز دهه ۱۳۳۰، روشن میشود پروژة فکری بصیری پیشگام مفاهیم مشابهیست که در چارچوب «انقلاب آرام» علی میرسپاسی صورتبندی شدهاند. همچنین نشان داده میشود که این شعر در تقابل با گفتمان ضدتصوف زمانه، و در حاشیهی گفتمان ملیگرایی پهلوی، سنت عرفانی را بهمثابه بدیلی برای روایت رسمی هویت ملی احیا میکند. از سوی دیگر، بررسی بازنمایی تختجمشید در این شعر، نقش مکانهای تاریخی را در شکلدهی به حافظه، معنا و هویت فردی و جمعی برجسته میسازد. بدینترتیب، مقاله نهتنها خوانشی ادبی از متنی مغفول، بلکه مداخلهای در فهم ما از مناسبات تصوف، حافظه تاریخی، هویت ملی و تحولات گفتمانی ایران مدرن معرفی میکند | ||
| کلیدواژهها | ||
| ایران باستان و ایران اسلامی؛ دورة پهلوی دوم؛ تصوف ذهبیه؛ تختجمشید | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 188 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 111 |
||