اسپینوزا و مواجهه با تاریخ سیاسی بَدَن | ||
| فصلنامه سیاست | ||
| دوره 56، شماره 3، پاییز 1405، صفحه 641-619 اصل مقاله (491.66 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/jpq.2025.385134.1008242 | ||
| نویسندگان | ||
| شجاع احمدوند* 1؛ مصطفی انصافی2 | ||
| 1استاد گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران. | ||
| 2دانشآموخته دکتری اندیشه سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران. | ||
| چکیده | ||
| بَدَن، حلقة مفقودة اندیشة سیاسی است. از لحظة تولد اندیشة سیاسی در یونان باستان، بَدَن همچون امری ثانوی، ابزارگونه، لَخت، فاقد هویت، فرودست و حتی بهسان مانعی برای نیل به رستگاری مشاهده شده است. بدن امری خوار و حقیر پنداشته میشد که همواره باید تحت زعامت ذهن قرار بگیرد و مجری فرامین آن باشد. این زاویة نگاه موجب شد تا در تاریخ اندیشة سیاسی همواره با سلسلهمراتب اقتدارگرایانة ذهن/بدن مواجه باشیم. پرسش اصلی تحقیق حاضر این است که دوگانهانگاری ذهن/بدن چه پیامدها و مشکلاتی برای اندیشة سیاسی دارد؟ و اسپینوزا چگونه این دوگانهانگاری را حل و رفع میکند؟ در مقام پاسخ، فرضیة مقاله پیرامون این امر میچرخد که رابطة سلسلهمراتبی ذهن/بدن به روابط فرادستانه/فرودستانة دیگری منجر شده است؛ فرهنگ/طبیعت، ارباب/ برده، مرد/زن، نژاد سفید/رنگینپوست از جمله این پایگانبندیهای هستند که از منطق ثنویت اقتدارگرایانة ذهن/بدن تغذیه میکنند. رابطة سلسلهمراتبی ذهن/بدن، همواره ثنویتی غالب در تاریخ اندیشة سیاسی بوده است، هم در دورة یونان، هم در دورة مدرسیگرایی و هم در مدرنیته شاهد چرخشهای مختلف و ظهور و بروز این ثنویت هستیم که بر اساس آن بدن باید تابع و فرودست ذهن باشد. نقطة اوج این ثنویت اقتدارگرایانه در نیمة دوم قرن بیستم قابل مشاهده است که طی آن ایدئولوژیها که مصداق غلبة ذهن هستند، آشوبی را ایجاد کردند که طی آن میلیونها بدن از حیات ساقط شد. مقاله برای تبیین فرضیة مذکور از روش توصیفی-تحلیلی و با استمداد از چارچوب مفهومی (زیست سیاست) که بیش از همه در آثار جورجو آگامبن و میشل فوکو تشریح شده است، استفاده میکند. پس از طرح پرسش و پیامدهای سیاسی آن، در ادامه متافیزیک ارائهشده در فلسفة اسپینوزا را نقطة قابل اتکایی برای عبور از این تقابل مهلک معرفی و تلاش میکند تا با استمداد از اندیشة اسپینوزا و ضمن شالودهشکنی ثنویت ذهن/بدن، یک «سیاست معطوف به حیات» را عرضه کند؛ سیاستی که طی آن بدن و بهتبع آن «حیات» نه «دیگری»، بلکه محور و بنیاد اندیشة سیاسی میشود. | ||
| کلیدواژهها | ||
| بَدَن؛ ذهن؛ سیاست معطوف به مرگ؛ حیات؛ اسپینوزا | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 314 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 162 |
||