مطالعۀ تطبیقی رابطه ذهن و بدن در نظریات استانیسلاوسکی، میرهولد و سوزوکی بر اساس فلسفۀ دوگانه انگاری دکارتی و بدنمندی مرلوپونتی | ||
| نشریه هنرهای زیبا: هنرهای نمایشی و موسیقی | ||
| مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 05 مرداد 1405 اصل مقاله (1.92 M) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/jfadram.2026.413032.616223 | ||
| نویسندگان | ||
| مهدی شاه رضا1؛ مهدی حامد سقایان* 2؛ مریم بختیاریان3 | ||
| 1دانشجوی دکترای فلسفه هنر، گروه فلسفه، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران. | ||
| 2دانشیار دانشکدۀ هنر و معماری دانشگاه تربیت مدرس ، تهران ایران. | ||
| 3دانشیار دانشکده ادبیات و علوم انسانی، گروه فلسفه، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران. | ||
| چکیده | ||
| این پژوهش به بررسی تطبیقی جایگاه ذهن و بدن در سه نظریۀ بازیگری، سیستم کنستانتین استانیسلاوسکی، شیوۀ بیومکانیک وسوالد میرهولد و متد تاداشی سوزوکی میپردازد. فرضیۀ اصلی این مقاله آن است که تحلیلِ متدهای بازیگری بر اساس مبانی فلسفی دکارت و مرلوپونتی، تفاوتهای موجود در نوع رابطۀ ذهن و بدن را در این نظریه ها آشکار میسازد. این پژوهش با هدف شناخت رابطۀ ذهن و بدن در هر سه نظام بازیگری فوق تدوین شده است. این تحقیق به روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد فلسفی و با بهرهگیری از منابع کتابخانه ای و اینترنتی انجام شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که استانیسلاوسکی با رویکرد درون به بیرون و متأثر از دوگانهانگاری دکارتی بدن را ابزاری برای بیان زندگی درونی میداند. در مقابل، میرهولد با نگاه کنستراکتیویستی بیرون به درون، بدن را محور اصلی دانسته و حرکت فیزیکی دقیق را مبنای ایجاد احساس میداند. سوزوکی نیز با توجه به تمرکز او بر تجسد و یکپارچگی بدن-ذهن، قرابتهای معناداری با نظریه پدیدارشناسانه بدنمندی مرلوپونتی پیدا میکند. در نتیجهگیری مقاله آمده است که استانیسلاوسکی بر هماهنگی ذهن و بدن، میرهولد بر مهندسی بدن و سوزوکی بر بیداری کالبد ادراکشونده تأکید دارد. | ||
| کلیدواژهها | ||
| استانیسلاوسکی؛ میرهولد؛ سوزوکی؛ دکارت؛ مرلوپونتی؛ رابطۀ ذهن و بدن | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 92 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 89 |
||