معماری و پژوهش در روزگار بحران: از پاسداشت حافظه تا پرورش امید | ||
| نشریه هنرهای زیبا: معماری و شهرسازی | ||
| سخن سردبیر، دوره 31، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 7-8 اصل مقاله (189.45 K) | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/jfaup.2026.108376 | ||
| نویسنده | ||
| محمد قاری پور* | ||
| استاد برنامه معماری، دانشکده معماری، برنامهریزی و حفاظت، دانشگاه مریلند، مریلند، آمریکا. | ||
| چکیده | ||
| نگارش سرمقاله حاضر برای من افتخاری بس بزرگ است؛ چراکه سِیروسلوک آکادمیک خود من نیز از دوران دانشجویی در دانشکده هنرهای زیبا آغاز شد؛ جایی که آموختم معماری همانقدر که به طراحی سازههای کالبدی میپردازد، به همان اندازه نیز با درک جامعه، فرهنگ و تاریخ در پیوند است. نگارش این جستار، بازگشتی پرمعنا به همان جامعه علمی و آکادمیکی است که شالوده رشد و بالندگی فکری اولیه مرا شکل داد. اخیرًا ذهن من درگیر پرسشی شده که در میان دانشگاهیان سراسر جهان نیز طنینانداز است: در روزگاری که جامعه با جنگ، بحران و فرسودگی مواجه است، رسالت و کارکرد پژوهش علمی چیست؟ این پرسش منحصر به یک کشور خاص نیست. در سراسر جهان، پژوهشگران در جوامعی فعالیت میکنند که با مناقشات، قطبیشدنهای سیاسی، بیثباتی اقتصادی و سرخوردگی فراگیر دستبهگریباناند. در چنین برهههایی، انتشار مقالهای دیگر یا تکنگاشتی (مونوگراف) آکادمیک ممکن است گسسته از واقعیتهای ملموس روزمره به نظر برسد و ما را به تردید بیندازد که آیا معماری هنوز اهمیتی دارد، آیا پژوهشهای ما همچنان کارآمد و معتبرند و آیا اصلاً صدای ما شنیده میشود؟ بااینحال، تاریخ به ما یادآور میشود که باید این پرسش را در چارچوبی دیگر بازتعریف کنیم. در دوران ثبات و آرامش، معماری بهندرت بر گفتمان اجتماعی ما سایه میافکند؛ اما درست در لحظاتی که ما - و پیشینیان ما- در ترسیم و تصور آینده به بنبست میرسیم، ارزش و اهمیت آن بیش از هر زمان دیگری نمایان میشود. هر شهر تحسینبرانگیزی که امروز میبینیم، حاصل چرخهای از ویرانی و نوزایی است. بناها ممکن است از بین بروند، اما اندیشهها پابرجا میمانند. دانشِ انباشتهشده از طریق پژوهشهای علمی، غالباً شالودهای را میسازد که جوامع بر بستر آن دست به بازسازی خود میزنند. متأسفانه پژوهش نمیتواند مانع جنگ، مناقشه یا آلام بشری شود. یک مقاله علمی محلهای ویرانشده را از نو نخواهد ساخت و یک کتاب نمیتواند بناهای تاریخی، منظرها یا جوامع ازدسترفته را احیا کند. بااینهمه، پژوهش علمی ایفاگر نقشی انکارناپذیر است: حافظه را پاس میدارد، دانش را ثبت و مستند میسازد و پاسخهای سطحی به مسائل پیچیدهای را که نیازمند راهکارهای دقیق و اندیشمندانه هستند، به چالش میکشد. شاید نخستین و اصلیترین رسالت ما دانشگاهیان همین باشد: پاسداشت پیچیدگی، ارائه بدیلها (گزینههای جایگزین) و آموزش در جهانی که عدم قطعیت بر آن حاکم است. تلاشهای علمی جمعی ما، قوه تخیل را بارور میسازد. معماری همواره کنشی از جنس امید بوده است؛ چراکه بهحکم ماهیت خود، تجلیبخش اعتماد به آینده است. هر بنایی با فرض حضور ساکنان فردا برپا میشود. هر مدرسه، بیمارستان، کتابخانه یا فضای عمومی، نشاندهنده این باور راسخ است که جامعه همچنان ارزش سرمایهگذاری دارد. پژوهش علمی نیز واجد همین فرض بنیادین است. هر ارائه، سخنرانی، مقاله و کتابی، بیانگر ایمانی است به اینکه نسلهای آینده این گفتمان را ادامه خواهند داد. بااینحال، نباید «امید» را با «خوشبین بودن» اشتباه گرفت. خوشبینی بر این فرض استوار است که شرایط خودبهخود بهبود خواهد یافت؛ اما امید معنایی دیگر دارد: امید به سنجش این امر میپردازد که آیا کار و تلاش ما، حتی زمانی که سمتوسوی تغییرات نامشخص است، همچنان معنا و اصالت دارد یا خیر. من باور دارم که پژوهشهای ما همچنان معنابخش هستند. ما نه به این امید مینویسیم که کارمان یکشبه جهان را دگرگون کند، بلکه ازآنرو مینویسیم که دانش، توانِ بازیابی و بهبود را به جوامع میبخشد؛ آنگاه که فردای موعود سرانجام فرامیرسد. این مسئولیتها انتزاعی و ذهنی نیستند؛ بلکه درست در برهههایی همچون زمانه حاضر، حیاتیترین کارکرد خود را بازمییابند. ویرانیهایی که در سراسر سرزمین محبوبمان شاهد آن بودهایم، عمیقاً جانسوز و اندوهبار است. این ویرانیها نشاندهنده از دست رفتن اندوهبار انسانهای عزیز، جوامع پرنشاط، خانهها، محلهها، میراث فرهنگی و حافظه جمعی ماست. بااینحال، تاریخ به یادمان میآورد که بازسازی هرگز به معنای جایگزینی سادهی آنچه ازدسترفته نیست؛ بلکه فراداشتِ فرصتی است برای بازارزیابی ارزشهایی که محیطهای شهری ما را شکل میدهند. لحظات گسست و بحران، ما را به مواجهه با پرسشهایی فرامیخوانند که دوران ثبات غالباً طرح آنها را به تأخیر میاندازد: چگونه میتوانیم شهرهایی بسازیم که سلامتتر، تابآورتر، فراگیرتر، پایدارتر و پاسخگوتر به نیازهای جوامع ساکن خود باشند؟ چگونه معماری میتواند بار دیگر جایگاهی محوری در زندگی و گفتمان عمومی پیدا کند؟ اگر بازسازی تنها به تکرار اشتباهات گذشته بیانجامد، بدان معناست که فاجعه هیچ درسی به ما نیاموخته است؛ اما اگر فاجعه ما را به آفرینش شهرهایی انسانیتر و جوامعی مقاومتر ترغیب کند، آنگاه معماری جایگاه و اعتبار بنیادین خود را بازمییابد. همین امر در موردپژوهش علمی نیز صادق است. اگرچه وظیفه ما اغلب مستندسازی گذشته است، اما رسالت فراگیرتر ما، گسترش ظرفیت جامعه برای تصور آیندههای بهتر است. مجلات علمی بخشی ناگسستنی از این رسالت هستند. آنها بسی فراتر از آرشیو مقالات پژوهشی، مجامعی را میپرورانند که گفتگوی میاننسلی را زنده نگه میدارند. در روزگار سختی و بحران، استمرارِ پژوهش، آموزش، نگارش و پرسشگری، خود کنشی سرشار از امید است. معماری نمیتواند تمام رنجها و دردمندیها را بزداید و پژوهش نیز توان حل تمام بحرانها را ندارد؛ بااینحال، هر دو حوزه در برابر دیگر اشکال تهیشدن و زوال ایستادگی میکنند: زوالِ حافظه، زوالِ تخیل و زوالِ این باور راسخ که آینده همچنان ارزش ساختن دارد. از همین روست که نگارش این سرمقاله، در صفحات نشریهای که ریشه در همان جامعه علمی دارد که مسیر معماری من از آنجا آغاز شد، هم یک افتخار است و هم یک خویشکاری و وظیفه. همانگونه که بازسازی خانه محبوبمان را آغاز میکنیم، میتوانیم از اندیشههای مشترک، دانش تاریخی، آموزشهای طراحی و آینده بهتری که دست در دست هم به شکلگیری آن کمک خواهیم کرد، نیرو و توان بگیریم. | ||
| کلیدواژهها | ||
| بازسازی پس از بحران؛ تابآوری شهری؛ پژوهش معماری؛ حافظه جمعی؛ مسئولیت اجتماعی | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 103 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 95 |
||