آیا «فلسفۀ اسلامی» ترکیبی اتحادیست؟ بازخوانی چیستی فلسفه اسلامی، از مناقشۀ فلسفۀ مسیحی تا تفسیر هانری کُربن | ||
| فلسفه و کلام اسلامی | ||
| دوره 59، شماره 1، شهریور 1405، صفحه 277-302 اصل مقاله (724.41 K) | ||
| نوع مقاله: مقاله پژوهشی | ||
| شناسه دیجیتال (DOI): 10.22059/jitp.2026.413578.523726 | ||
| نویسنده | ||
| محمد حسین وفائیان* | ||
| استادیار، گروه مطالعات علم و فناوری، دانشکدۀ مدیریت، علم و فناوری، دانشگاه امیرکبیر، تهران، ایران | ||
| چکیده | ||
| چیستی اسلامی بودن «فلسفۀ اسلامی»، پرسشی جدید در پژوهشهای چند دهۀ اخیر نیست؛ بااینحال غالب آنها یا آرای گوناگون را بهصورت پراکنده کنار هم نهادهاند و یا منحصر در بررسی دیدگاهی خاص هستند. مهمتر آنکه، به خاستگاه جدید این پرسش در مناقشۀ «فلسفۀ مسیحی» و به جایگاه آن در مسئلهای کلانتر، یعنی امکان اتصاف «درونیِ» فلسفه به وصفی دینی، توجه نشده است. مسئلۀ اصلی این جستار، امکان و چگونگی «درونی» شدن وصف اسلامی برای فلسفه اسلامی است، اینکه چگونه «فلسفه اسلامی» میتواند ترکیبی اتحادی و نه انضمامی باشد و این وصف، نه همچون عرَض بلکه درون معنای فلسفه جای گیرد؟ اما برای پاسخی درخور، نخست باید به خاستگاه مناقشه، یعنی مناقشۀ فلسفۀ مسیحی بازگشت؛ مناقشهای که حداقل چهار پاسخ را پس از خود متولد ساخت. با تکیه بر این چهارگانه، میتوان به شکلی روشنتر پاسخهای دادهشده به چیستیِ فلسفۀ اسلامی واکاوی گردد. نقطه اوج این چهارگانه، دفاع از این تز است که اسلامی بودن نه با تکیه بر گزارههای دینی و یا زیست فیلسوف در تمدن اسلامی؛ بلکه در دگردیسی درونی مفاهیم و مسائل فلسفی در افق وحی، ممکن و درونی میگردد. در این مسیر، هانری کربن و تلقی او از فلسفه اسلامی بهمثابه فلسفۀ نبوی، اهمیتی ویژه دارد. نزد وی، وصف اسلامی نه وصفی بیرونی یا پروژهای برای دینیسازی فلسفه، بلکه نشانۀ فرایندی تاریخی و وجودی است که از درون، فلسفه جدیدی را در اسلام متولد ساخته است. | ||
| کلیدواژهها | ||
| نسبت فلسفه و دین؛ فلسفۀ اسلامی؛ فلسفۀ مسیحی؛ هانری کربن | ||
| مراجع | ||
|
| ||
|
آمار تعداد مشاهده مقاله: 112 تعداد دریافت فایل اصل مقاله: 87 |
||